|
مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.
زندگی همچون یك خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است خدایا ... هرگز کسی را به آنچه که قسمتش نیست ، عادت مده ...
خداهمان است که من ميخواهم ، کاش من هم همان بودم که او ميخواست .....
احساس
تنهائی عجیبی می کنم.انگار که در دورترین نقطه ی دنیا در تاریکی و عزلت مرگباری
حبس شدم .هیچ دوستی ...هیچ همدمی .. هیچ هم صحبتی ... هیچ فرد قابل اعتمادی ......
هیچ ...... اکنون
در این برهه از زندگیم تنهائی رو با تمام وجود حس می کنم... گاهی
مواقع انسانها به یه جفت گوش شنوا و قابل اطمینان احتیاج دارن .یه جفت گوش مطمئن
که تو بشینی و از تمام دلت و غصه ات براشون حرف بزنی ، ولی اکثر مواقع هم احتیاج
داری که کسی باشه ...یکی باشه که مهربانانه به حرفات گوش بده . با حرفای قشنگش بهت
امید و آرزو بده و شارجت کنه واسه ادامه راه ... سالیان
سال سعی کردم که یه جفت گوش باشم ،گوشهای
مطمئن ... و یه زبان باشم ،زبانی محکم و قفل برای دوستان... و من الان چنین کسی رو ندارم ... همیشه
تمام سعیم این بوده که به دوستام عشق و محبت بدم و هر جوری که شده کمکشون کنم و
راهنمائیشون کنم.راه رو بهشون نشون بدم و یاریشون کنم تا غم هاشون رو فراموش کنن و
زیبائی های دنیا و زندگیشون رو ببینن. مدتهاست
که احساس می کنم چقدر از همه دور شدم...چقدر تنهام...چقدر آدما عوض شدن ...چقدر
همه غیر قابل اعتماد هستن.چقدر همه مشتاقن تا تمامی مسائل زندگیتو تفتیش کنن و پشت
پائی بهت بزنن و برن برای گزافه گوئی !!! همه
ماها دوستایی داریم که قابل اعتماد هستن.تمامی خصوصیات واخلاقیات ما رو می شناسن
.گاها با ما بزرگ شدن و در شادی و سختی در کنار ما بودن همونطور که ما باهاشون
بودیم.اسراری از ما و زندگیمون می دونن که پدر و مادر و خانواده ها مون از اونها
بی خبرن.وقتی از دست خانواده هامون ناراحت می شیم.وقتی فکر می کنیم کسی ما رو درک
نمی کنه و نمی فهمه .وقتی از کسی ضربه ای می خوریم وقتی از اطرافیانمون بدی و ظلم
می بینیم واسه اونها درددل می کنیم و سبک می شیم.این اونها هستند که بهشون پناه می
بریم و سفره دلمون رو پیششون پهن می کنیم و خالی می شیم.وقتی که خیلی شادیم و
خوشحالیم.وقتی که موفقیتی رو کسب می کنیم .وقتی که چیزی رو می خریم هر چند کوچک
.وقتی به سفری می ریم هر چند خیلی دور ، دوباره بر می گریم پیششون و شادیهامون رو
و داشته هامون رو باهاشون شریک می شیم. وقتی که در گذر زندگی و بزرگ شدن وتجربه
اندوختن بودم همیشه فکر می کردم از دوست خوب آدم هیچ وقت ضربه نمی خوره.همیشه با
خودم می گفتم خدایا شکرت که دوستان خوبی هستن توی زندگی که می شه بهشون اعتماد کرد
.می شه روشون حساب کرد و سختی ها رو و شادی ها رو در کنار اونها و با اونها گذروند. به همین دلیل خودم هم همیشه سعی کردم دوست
خوبی باشم. درک کنم. بفهمم. قضاوتم بیجا نباشه و همیشه مایه تسکین و آرامش دوستام
باشم.اما به تازگی دلم شکسته... آروم آروم مدتیه که فهمیدم هیچ دوستی به معنای
واقعی دوست ندارم... زندگی
خیلی بد و نامرده...اونقدر مشکلات در سرزمینی که من دارم زندگی می کنم زیاده که
روی همه چیز تاثیر گذاشته.تاثیر بسیار بد و چندش آور و گاها وحشت انگیز ... انسانیت .شعور . مهربانی برای همیشه رفته و
در واقع تحت تاثیر مسائلی مثل منافع شخصی و پول و راحت طلبی و بد جنسی و بد ذاتی
قرار گرفته.......... همیشه از بزرگتر ها می شنیدم که چقدر زندگی
بد و نامرده .چقدر آدما زود عوض می شن و خودشونو می بازن.نمی شه به هیچ کس اعتماد
کرد .با خودم می گفتم نه.واسه من اینطور نیست.من اجازه نمی دم که اینطور بشه.اما
حالا می بینم که یک سری موارد از اختیار و اراده ماها خارجه و در حد توان ما نیست. گاهی اوقات توی زندگیم از اطرافیانم ضربه هایی میخورم که همه به خاطر ساده بودنم و داشتن قلبی مهربونه به خاطر اینکه بدجنسی در وجودم نیست و همیشه فکر می کنم
همه مثل خودم یکرو و صادق هستند.بار ها بعد از ضربه.بلند می شم و به خودم
قول می دم بیشتر چشم باز کنم و محتاط تر قدم بردارم .اما انگار بیشتر طلسم می
شوم.گوئی این احتیاط بیش از اندازه در تلاش برای ضربه نا پذیر شدن حساس ترم کرده.باز
هم کم می یارم . شناختن افراد برام سخت و دشوار شده ... گاهی از خودم بدم می یاد... اینکه چقدر باید
با روزگار عوض شوی و به رنگ آن در آی هر چند که نهایتا نمیتونیم اصل و ذات خود رو
عوض کنیم.چون نمی خوایم به پای بدی و بد نهادی دیگران برسیم. دچار ترس و وحشت عجیبی شدم و حس انسان
گریزانه ای پیدا کردم.در پس هر حرف و سخنی اعتماد و حس دوستانه ای رو نمی
یابم.چقدر روابط دستخوش تغییرات زشت و چندش آوری شده ... به راستی دنیا همیشه رو به زوال و بدی بوده
و یا هم اکنون برای ما مردم این نقطه از دنیا اینگونه است و یا اینکه اینها خاصیت
و ارمغان بزرگ شدن است ؟شاید هم پرده های حقیقت تلخ دنیوی است که از روی چشمان
ساده لوح و زود انگار ما به کناری کشیده می شود هر لبخندی به نشانه دوستی فقظ تزویری است
برای نزدیک شدن به تو .استنتاق تمامی اخلاقیات و مسائل ریز و درشت زندگیت.داشته ها
و نداشته هایت.حلاجی تمامی رفتار ها و منش های زندگیت ،خواسته یا نا خواسته .تحمیل
شده و یا نا شده.سو استفاده از تو .اندکی به بازیچه گرفتنت و بعد رها کردنت... نمی دانم .نمی دانم.گاهی با خود می گویم
شاید مسائل پیش آمده در زندگیم باعث شده که به این دیدگاه برسم .شاید خسته ام
.شاید یک تغییر بزرگ همه چیز را خوب کند......شاید........... دیگه هیچ کس نیست .کسی که راحت سرت رو روی
شو نه هاش بذاری و اروم اروم گریه کنی .اروم اروم درد و دل کنی و اون حرفاتو بشنوه
و بهت دلداری بده.بهت بگه من باهاتم. من درکت می کنم .من می فهممت .کسی که بهت بگه
دیگه داره تموم می شه .تو می تونی .تو بهترینی .تو موفق می شی .کسی که بهت بگه من
مطمئنم که به همه خواسته ات می رسی کسی که بهت بگه من واست دعا می کنم .من
نگرانتم... دیگه هیچ کس نیست.هیچ کس... و من چقدر تنهام و تنهام
و تنهام ...................... + نوشته شده در دوشنبه 12 دی1390 0:11 توسط zahra
در این شهر صدای پای مردمانی می آید که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تورا می بافند. مردمانی که صادقانه دروغ می گویند… من به آمار زمين مشكوكم ، اگر اين شهر پر از آدمهاست ، پس چرا اين همه دلها تنهاست ؟!! چه سخت است یکرنگ ماندن ، در دنیایی که مردمش برای « پررنگ شدن » حاضرند هزار رنگ باشند...
خسته ام از این کویر این کویر کور و پیـر این هـبوط بی دلـیـل این سـقـوط ناگـزیــر آســمـان بـی هــدف بــادهــای بـی طــرف ابـرهای سـر به راه بـیـدهای سر به زیــر ای نـظـاره شـگـرف ای نـگــاه نــاگــهــان ای هـمـاره در نظر ای هـنوز بی نـظـیــر آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصـیح مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویـر مثـل شـعـر نـاگـهـان مثـل گـریـه بی امـان مثل لحـظـه هـای وحـی اجـتـنـاب نـاپـذیـر ای مـسـافــر غـریـب در دیـار خـویـشـتـن با تـو آشـنـا شـدم با تـو در هـمـیـن مـسیـر از کـویر سـوت و کور تا مـرا صـدا زدی دیـدمت ولی چه دور دیـدمت ولی چه دیـر این تویی در آنطرف پشـت میـله ها رهــا این مـنم در ایـنطرف، پشـت میـله ها اسیـر دســت خـسـتـه مـرا،مثـل کــودکـی بـگـیـر با خـودت مـرا ببر ... خـسـته ام از این کویـر
... چه وضع طاقت فرسائی . نفرین بر این زندگی و بر این کشور پوسیده در سنت ها و بند ها ، لعنت براین جامعه جدایی ها و غربت ها ، چه ستمکارند ؟ چه آشنایی هایی ها که پامال بایستن ها نمی شود ! چه خویشاوندی ها که در اسارت بیگانگی ها نمی میرد ! چه آسان عشق ها را به چیزی نمی گیرند ، آن را به هر قیمتی می فروشند ، آن را هیچ کسی ارج نمی نهد ، چه می گویم ؟ چه پست مردمی هستند ! دوست داشتن را جنایت می شمارند ! کینه مجاز است ، چاپلوسی مجاز است ، نوکری مجاز است ، دزدی و دروغ رایج است ، پول پرستی زشت نیست ، هوس بازی ها و عیاشی های متعفن و کثیف معمول است و آزاد است ، حق کشی آزاد است ، پستی و زبونی و ذلت و تقلب و تظاهر و دشمنی و چرب زبانی و مصلحت اندیشی و صد ها پلیدی و سگی و خوکی و روباهی مجاز است ، آزاد است ، مشروع است اما عشق را کسی نمی بخشد ، دوست داشتن را کسی تحمل نمی کند ! آن جا چه خطرناک و وحشت آور است اگر دو انسان هم را براستی دوست بدارند ! دل یک انسان میتواند مزبله دان هر کثافتی باشد اما وای اگر پای عشق بدان برسد ! روح می تواند خود را به هر پلیدی بیالاید اما وای اگر با دوست داشتن آشنا باشد ! افسوس ! دو روح می توانند به هم خیانت کنند ، به هم دروغ بگویند ، هم را فریب دهند ، به هم تملق های سگانه بگویند ، اما نباید به راستی و پاکی و قداست به هم عشق بورزند ! در آن جا ، اگر دو چهره در هم خطوط آشنایی دیرین ، خویشاوندی راستین بخوانند و به هم نیازمند شوند باید هم را کتمان کنند !چه رنج ها که در خویش نیندوختیم ! یک عمر در خویش گره خوردن و سال ها نفس در سینه زندانی کردن و زندگی را ، روح را ، دل را همه در زیر آوار سنگین تقیه پنهان کردن طاقت فرساست و طاقت فرساتر از آن ناگهان احساس کردن که خفقان ها و ترس ها و تقیه ها و رنج ها و دلهره های دائم هر روزه و هر ساعته و هر لحظه یکباره پایان یافته است ! یکباره غیب شده است و اینک دو زندانی ابد ، با دست های باز و پاهای باز در دشت های خرم و مهربان و بی مرز دوست داشتن و آزاد بودن و رهائی مطلق ! خوشبختیِ ناگهانی ، شادیِ بزرگِ ناگهانی و رهایی ناگهانی که همه یکباره سر رسد و دو روح تشنه را ناگهان در قلب دریای زلال مهر ، دریای بزرگ ِ همه خواستن ها ، بهشت همه خیالها رها کردن تحملش دشوار است . مرد تنهایی که راه سخت و دراز کویری سوزان و خشک را پیموده و در زیر آتش خورشید خون در رگهایش خشکیده است ، ناگهان می بیند اینک سبزه و درخت و سایه سرد و آرام و چشمه سار زلال و مهربانی که چشمک می زند ! گاه چنان بی تاب و پریشان می شود که پیش از آن که آب بنوشد در کنار چشمه می افتد و از هوش می رود ، جان می سپارد ؛ چه سخت است در این حال تماشای این آب و آبادی ! چه سخت است سر و صورت را در چشمه فرو بردن و آب بلعیدن ! همه سختی کویر و رنج راه دراز ناگهان در کنار چشمه ، زیر این سایه احساس می شود ! بوده اند کسانی که سی سال زندان تنگ و تاریک و مرطوب و شکنجه ها و سختی ها و محدودیت هایش را به آرامی تحمل کرده اند و توانا بوده اند ، ناگهان عفو شده اند و رها شده اند ، از زندان بیرون آمده اند ، به خانه بازگشته اند ، پس از سی سال دیوار های خانه و خانواده و خویشاوندان و عزیزان و آزادی ! تنها در جمع عزیزانشان در خانه مانوس شان آزاد نشسته اند ، ناگهان رنج سی سال رنج را در زندان یکجا حس کرده اند ! چه سخت است ! دیوانه کننده است ... معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه 634
معلمی از دانش آموزانش خواست "فواید گاو بودن" را بنویسند و نوشته ای که در زیر می خوانید تمام و کمال انشای آن دانش آموز است: با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم. اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم. البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد. من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است. هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد. بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد. مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته درست می کنند. هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد. وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست. نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند، یا بدتر از آن پاچه خواری کند. گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورند تا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی می کنند اینهمه بیا برو، بعله برون، خواستگاری، مهریه، نامزدی، زیر لفظی، حنا بندان، عروسی، پاتختی، روتختی، زیر تختی، ماه عسل، و زبونم لال طلاق و طلاق کشی و... ندارند. گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند. آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند. شاعر در این باره میگوید : سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست. نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند. گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند. گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند. شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟ شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟ گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند. شما تاکنون یک گاو معتاد دیده اید؟ گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند. ما از شیر، گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده می کنیم. آقای ... معلم خوب ما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها که البته زشت است استفاده می شود. ما حتی از دستشویی بزرگ گاو (پشگل) هم استفاده می کنیم. تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟ تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟ آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند ؟ یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟ و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها. تازه گاوها نیاز به ماشین ندارند تا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد. هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند. البته شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است : گمون کردی تو دستات یه اسیرم دیگه قلبم رو از تو پس میگیرم دیده اید گاو نری به خاطر بدست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید : "عاشقت هستم"؟! سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ؟! دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند؟! گاوها در جامعه شان فقر ندارند. گاوها اختلاف طبقاتی ندارند. آنها شرمنده زن و بچه شان نمی شوند. رویشان را با سیلی سرخ نگه نمیدارند. هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمی خورد. هیچ گاوی غمباد نمی گیرد. هیچ گاوی رشوه نمی گیرد. هیچ گاوی اختلاس نمی کند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی ریزد. هیچ گاوی خیانت نمی کند. هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند. هیچ گاوی دروغ نمی گوید. هیچ گاوی آنقدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد. هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد. هیچ گاوی... اگر بخواهم هنوز هم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء می خورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند. اما... به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید ... لباس ما از گاو است، غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه ... همه از گاو ولی با همه منافع يادشده هیچ گاوی نگفت : من ... بلکه گفت: مـــــــــااااااا
امیدوارم هیچ کسی که براش مهم نیستین براتون مهم نشه ... یعنی این بنظر من بدترین حس دنیاست ، که کسی برات مهم بشه که تو براش مهم نباشی ! + نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390 22:13 توسط zahra
به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری ،شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن. (شکسپیر)
متاسفانه نهضت عاشورا كه عاليترين جلوهگاه مكتب شهادت است براي ما ، بد طرح كرده اند ، آن چنانكه مكتب عزايش ساختهاند و در نتيجه همه عمر از آن ياد ميكنيم و بر آن ميگرييم ولي نه آنرا مي شناسيم و نه ميفهميم و نه بدان مي انديشيم. درخشانترين ابعاد اين نهضت ، متاسفانه تاريكترين بعد آن است !!!
امروز ﺟﻤﻌﻪ ۲۵ ﻧﻮﺍﻣﺒﺮ، ۴ ﺁﺫﺭ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﻠﯿﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺑﺎﺩ. آدمی اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست، زيرا : اگر بسيار كار كند، میگويند احمق است ! اگر كم كار كند، میگويند تنبل است! اگر بخشش كند، ميگويند افراط ميكند! اگر جمعگرا باشد، میگويند بخيل است! اگر ساكت و خاموش باشد میگويند لال است!!! اگر زبانآوری كند، میگويند ورّاج و پرگوست ..! اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند میگويند رياكاراست!!! و اگر نكند میگويند كافراست و بیدين …..!!! لذا نبايد بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد و جز ازخداوند نبايد ازكسی ترسيد. پس آنچه باشید که دوست دارید. شاد باشید ؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود عشق زاییده ی تنهاییست و تنهایی زاییده ی " عشق "
گفتم خدايا سوالي دارم گفت بپرس... گفتم چرا هر موقع من شادم، همه با من ميخندن، ولي وقتي غمگينم كسي با من نميگريد؟ گفت خنده را براي جمع آوري دوست و غم را براي انتخاب بهترين دوست آفريدم ...
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه میکند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامههایی را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند، و آنها را داخل جعبه میگذارند. مرد از فرشتهای پرسید، شما چکار میکنید؟ فرشته در حالی که داشت نامهای را باز میکرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند. مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان میفرستیم. مرد کمیجلوتر رفت و دید یک فرشتهای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟ فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمیکه دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمیجواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند “خدایا شکر ... هر داشته ای را به هر نداشته نفروش .... گاه اگر نداشته هایت رابدست آوری ؛ حسرت داشته هایی رامیخوری که ارزان فروختی ... !!! شنيــده بودم كه "خاك سرد است" ايـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است، كه زنــده زنــده فراموش مي كنيــم يكديگـــر را ... یاد بگیر اگه کسی بهت گفت دوستت دارم لزوما به این معنی نیست که کِس دیگه ای را دوست ندارد....
|
| ||||||