تبليغاتX
اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست

اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست

مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

+ نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1390 0:45 توسط zahra |


در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان خاتمی به چاپ رسیده بود متنی وجود داشت که در چاپهای بعدی از این کتاب حذف شد. پاراگرافی از این مقدمه را در اینجا قرار می دهم:

در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مردها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زن و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مردها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ... چرا؟؟ چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مردها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب "استبداد" را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390 1:12 توسط zahra |


زندگی همچون یك خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است
و تو درآن غرق ...
این تابلو را به دیوار اتاق مى زنى ،
آن قالیچه را جلو پلكان مى اندازى،
راهرو را جارو مى كنى،
مبلها به هم ریخته است،
مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نكرده اى،
در آشپزخانه واویلاست و هنوز هم كارهات مانده است .
یكی از مهمان ها كه الان مى آید نكته بین و بهانه گیر و حسود
و چهارچشمى همه چیز را مى پاید...
از این اتاق به آن اتاق سر مى كشى،
از حیاط به توى هال مى پرى،
از پله ها به طبقه بالا میروى، بر میگردى
پرده و قالى و سماور و گل و میوه و چاى و شربت و شیرینى و حسن
وحسین و مهین و شهین .......
غرقه درهمین كشمكش ها و گرفتاری ها و مشغولیات و خیالات
مى روى و مى آ یى و مى دوى و مى پرى
كه ناگهان سر پیچ پلكان جلوت یك آینه است ...
از آن رد مشو...!
لحظه اى همه چیز را رها كن ،
خودت را خلاص كن،
بایست و با خودت روبرو شو،
نگاهش كن
خوب نگاهش كن
او را مى شناسى ؟
دقیقا ور اندازش كن
كوشش كن درست بشنا سی اش،
درست بجایش آورى
فكر كن ببین این همان است كه مى خواستى باشى ؟
اگر نه
پس چه كسى و چه كارى فوری تر و مهم تر از اینكه
همه این مشغله هاى سرسام آور و پوچ و روزمره و تكرارى و زودگذر و
تقلیدى و بی دوام و بى قیمت
را از دست و دوشت بریزى و به او بپردازى،
او را درست كنى،
فرصت كم است
مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟!
چه زود هم مى گذرد
مثل صفحات كتابى كه باد ورق مى زند،
آنهم كتاب كوچكى كه پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد...

+ نوشته شده در جمعه 23 دی1390 14:48 توسط zahra |


خدایا ... هرگز کسی را به آنچه که قسمتش نیست ، عادت مده ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1390 17:29 توسط zahra |


آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند. آن‌هایی که می‌مانند عقب مانده نیستند. آن‌هایی که می‌روند، نمی‌روند آن طرف که مشروب بخورند. آنهایی که می‌مانند، نمانده‌اند که دینشان را حفظ کنند. همه‌ی آنهایی که می‌روند سبز نیستند. همه ی آن‌هایی که می‌مانند پرچم به دست ندارند.آن‌هایی که می‌روند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند. یک هفته مانده می‌گریند و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود. و آن‌هایی که می‌مانند، می مانند تا وطن را جایی برای ماندن کنند.

+ نوشته شده در شنبه 17 دی1390 18:47 توسط zahra |



کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390 23:14 توسط zahra |


خداهمان است که من ميخواهم ، کاش من هم همان بودم که او ميخواست .....

+ نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390 20:23 توسط zahra |


احساس تنهائی عجیبی می کنم.انگار که در دورترین نقطه ی دنیا در تاریکی و عزلت مرگباری حبس شدم .هیچ دوستی ...هیچ همدمی .. هیچ هم صحبتی ... هیچ فرد قابل اعتمادی ...... هیچ ......

اکنون در این برهه از زندگیم تنهائی رو با تمام وجود حس می کنم...

گاهی مواقع انسانها به یه جفت گوش شنوا و قابل اطمینان احتیاج دارن .یه جفت گوش مطمئن که تو بشینی و از تمام دلت و غصه ات براشون حرف بزنی ، ولی اکثر مواقع هم احتیاج داری که کسی باشه ...یکی باشه که مهربانانه به حرفات گوش بده . با حرفای قشنگش بهت امید و آرزو بده و شارجت کنه واسه ادامه راه ...

سالیان سال سعی کردم که یه جفت گوش باشم ،گوشهای مطمئن ... و یه زبان باشم ،زبانی محکم و قفل برای دوستان... و من الان چنین کسی رو ندارم ...

همیشه تمام سعیم این بوده که به دوستام عشق و محبت بدم و هر جوری که شده کمکشون کنم و راهنمائیشون کنم.راه رو بهشون نشون بدم و یاریشون کنم تا غم هاشون رو فراموش کنن و زیبائی های دنیا و زندگیشون رو ببینن.

مدتهاست که احساس می کنم چقدر از همه دور شدم...چقدر تنهام...چقدر آدما عوض شدن ...چقدر همه غیر قابل اعتماد هستن.چقدر همه مشتاقن تا تمامی مسائل زندگیتو تفتیش کنن و پشت پائی بهت بزنن و برن برای گزافه گوئی !!!

همه ماها دوستایی داریم که قابل اعتماد هستن.تمامی خصوصیات واخلاقیات ما رو می شناسن .گاها با ما بزرگ شدن و در شادی و سختی در کنار ما بودن همونطور که ما باهاشون بودیم.اسراری از ما و زندگیمون می دونن که پدر و مادر و خانواده ها مون از اونها بی خبرن.وقتی از دست خانواده هامون ناراحت می شیم.وقتی فکر می کنیم کسی ما رو درک نمی کنه و نمی فهمه .وقتی از کسی ضربه ای می خوریم وقتی از اطرافیانمون بدی و ظلم می بینیم واسه اونها درددل می کنیم و سبک می شیم.این اونها هستند که بهشون پناه می بریم و سفره دلمون رو پیششون پهن می کنیم و خالی می شیم.وقتی که خیلی شادیم و خوشحالیم.وقتی که موفقیتی رو کسب می کنیم .وقتی که چیزی رو می خریم هر چند کوچک .وقتی به سفری می ریم هر چند خیلی دور ، دوباره بر می گریم پیششون و شادیهامون رو و داشته هامون رو باهاشون شریک می شیم.

وقتی که در گذر زندگی و بزرگ شدن وتجربه اندوختن بودم همیشه فکر می کردم از دوست خوب آدم هیچ وقت ضربه نمی خوره.همیشه با خودم می گفتم خدایا شکرت که دوستان خوبی هستن توی زندگی که می شه بهشون اعتماد کرد .می شه روشون حساب کرد و سختی ها رو و شادی ها رو در کنار اونها و با اونها گذروند.

به همین دلیل خودم هم همیشه سعی کردم دوست خوبی باشم. درک کنم. بفهمم. قضاوتم بیجا نباشه و همیشه مایه تسکین و آرامش دوستام باشم.اما به تازگی دلم شکسته... آروم آروم مدتیه که فهمیدم هیچ دوستی به معنای واقعی دوست ندارم...

زندگی خیلی بد و نامرده...اونقدر مشکلات در سرزمینی که من دارم زندگی می کنم زیاده که روی همه چیز تاثیر گذاشته.تاثیر بسیار بد و چندش آور و  گاها وحشت انگیز ...

انسانیت .شعور . مهربانی برای همیشه رفته و در واقع تحت تاثیر مسائلی مثل منافع شخصی و پول و راحت طلبی و بد جنسی و بد ذاتی قرار گرفته.......... 

همیشه از بزرگتر ها می شنیدم که چقدر زندگی بد و نامرده .چقدر آدما زود عوض می شن و خودشونو می بازن.نمی شه به هیچ کس اعتماد کرد .با خودم می گفتم نه.واسه من اینطور نیست.من اجازه نمی دم که اینطور بشه.اما حالا می بینم که یک سری موارد از اختیار و اراده ماها خارجه و در حد توان ما نیست.

گاهی اوقات توی زندگیم از اطرافیانم ضربه هایی میخورم  که همه به خاطر ساده بودنم و داشتن قلبی مهربونه به خاطر اینکه بدجنسی در وجودم نیست و همیشه فکر می کنم همه مثل خودم یکرو و صادق هستند.بار ها بعد  از ضربه.بلند می شم و به خودم قول می دم بیشتر چشم باز کنم و محتاط تر قدم بردارم .اما انگار بیشتر طلسم می شوم.گوئی این احتیاط بیش از اندازه در تلاش برای ضربه نا پذیر شدن حساس ترم کرده.باز هم کم می یارم .

شناختن افراد برام سخت و دشوار شده ...

گاهی از خودم بدم می یاد... اینکه چقدر باید با روزگار عوض شوی و به رنگ آن در آی هر چند که نهایتا نمیتونیم اصل و ذات خود رو عوض کنیم.چون نمی خوایم به پای بدی و بد نهادی دیگران برسیم.

دچار ترس و وحشت عجیبی شدم و حس انسان گریزانه ای پیدا کردم.در پس هر حرف و سخنی اعتماد و حس دوستانه ای رو نمی یابم.چقدر روابط دستخوش تغییرات زشت و چندش آوری شده ...

به راستی دنیا همیشه رو به زوال و بدی بوده و یا هم اکنون برای ما مردم این نقطه از دنیا اینگونه است و یا اینکه اینها خاصیت و ارمغان بزرگ شدن است ؟شاید هم پرده های حقیقت تلخ دنیوی است که از روی چشمان ساده لوح و زود انگار ما به کناری کشیده می شود

هر لبخندی به نشانه دوستی فقظ تزویری است برای نزدیک شدن به تو .استنتاق تمامی اخلاقیات و مسائل ریز و درشت زندگیت.داشته ها و نداشته هایت.حلاجی تمامی رفتار ها و منش های زندگیت ،خواسته یا نا خواسته .تحمیل شده و یا نا شده.سو استفاده از تو .اندکی به بازیچه گرفتنت و بعد رها کردنت...

نمی دانم .نمی دانم.گاهی با خود می گویم شاید مسائل پیش آمده در زندگیم باعث شده که به این دیدگاه برسم .شاید خسته ام .شاید یک تغییر بزرگ همه چیز را خوب کند......شاید...........

دیگه هیچ کس نیست .کسی که راحت سرت رو روی شو نه هاش بذاری و اروم اروم گریه کنی .اروم اروم درد و دل کنی و اون حرفاتو بشنوه و بهت دلداری بده.بهت بگه من باهاتم. من درکت می کنم .من می فهممت .کسی که بهت بگه دیگه داره تموم می شه .تو می تونی .تو بهترینی .تو موفق می شی .کسی که بهت بگه من مطمئنم که به همه خواسته ات می رسی کسی که بهت بگه من واست دعا می کنم .من نگرانتم...

دیگه هیچ کس نیست.هیچ کس...

و من چقدر  تنهام و  تنهام و  تنهام ......................  

+ نوشته شده در دوشنبه 12 دی1390 0:11 توسط zahra


در این شهر صدای پای مردمانی می آید که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تورا می بافند. مردمانی که صادقانه دروغ می گویند…

+ نوشته شده در یکشنبه 11 دی1390 21:16 توسط zahra |


من به آمار زمين مشكوكم ، اگر اين شهر پر از آدمهاست ، پس چرا اين همه دلها تنهاست ؟!!

+ نوشته شده در جمعه 9 دی1390 1:39 توسط zahra |


چه سخت است یکرنگ ماندن ، در دنیایی که مردمش برای « پررنگ شدن » حاضرند هزار رنگ باشند...

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390 0:32 توسط zahra |


خسته ام از این کویر

این کویر کور و پیـر

 این هـبوط بی دلـیـل

 این سـقـوط ناگـزیــر

 آســمـان بـی هــدف

بــادهــای بـی طــرف

 ابـرهای سـر به راه

 بـیـدهای سر به زیــر

 ای نـظـاره شـگـرف

ای نـگــاه نــاگــهــان

 ای هـمـاره در نظر

ای هـنوز بی نـظـیــر

 آیه آیه ات صریح 

سوره سوره ات فصـیح

 مثل خطی از هبوط

مثل سطری از کویـر 

مثـل شـعـر نـاگـهـان

مثـل گـریـه بی امـان 

مثل لحـظـه هـای وحـی اجـتـنـاب نـاپـذیـر

 ای مـسـافــر غـریـب

 در دیـار خـویـشـتـن با تـو آشـنـا شـدم

با تـو در هـمـیـن مـسیـر از کـویر سـوت و کور 

تا مـرا صـدا زدی دیـدمت ولی چه دور 

دیـدمت ولی چه دیـر 

این تویی در آنطرف پشـت میـله ها رهــا 

این مـنم در ایـنطرف، پشـت میـله ها اسیـر

 دســت خـسـتـه مـرا،مثـل کــودکـی بـگـیـر 

با خـودت مـرا ببر ...

خـسـته ام از این کویـر 

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1390 21:35 توسط zahra |


دهه ي شصت یعنی...


خاله بازی با چادرای مامانامون تو کوچه. يعني بيدار شدن با بوي نفت بخاري نفتي .یعنی بوی نون پنیر و نارنگی تو کیف. یعنی فوتبال دستی. یعنی مانتو با اپول. یعنی توپ دولایه دنگی. یعنی صف نون .یعنی دستای مامان و آب سرد و کهنه بچه. یعنی بوی نم خاک بعد بارون تو کوچه خاکی. یعنی ویدئو قاچاق. یعنی آتاری و میکرو. قارچ خور و شورش در شهر. یعنی سیگار زر.یعنی انباری و بوی سرکه. یعنی برنج کوپنی. یع
نی فخرفروختن با کتونی میخی. یعنی قاق بودن تو بیخ دیواری. یعنی ته کلاس و تقسیم لواشک. یعنی سیاه چال. یعنی کارت صدآفرین. يعني حسرت يک دقيقه خواب بيشتر تو زمستون. یعنی ادکلن کبرا و ویوا. یعنی لاک قرمز و قند! تلويزيون سياه و سفيد. یعنی بستنی کیم دوقلو. يعني آدامس خروس نشان. بوی آش و کشک تو یه روز بارونی. یعنی کیسه و سفیدآب. یعنی علاالدین و سیب زمینی.یعنی کوبلن و کاموا.یعنی بوی ماهی دودی. یعنی کارت بازی با دمپایی. یعنی کپسول بوتان و پرسی .یعنی جوجه رنگی.یعنی چشم کبود و مامان دوستت دم در.یعنی یک اتاق و 5 تا بچه..يعني نوار کاست. سياوش شمس و داريوش. شربازی پشت وانت همسایه. آلبالو خشکه رو پشت بوم. يعني بوي نفتالين لاي رختخواب. یعنی تک درخت ته کوچه. يعني خريدن لبو و لواشک از سر کوچه ي مدرسه. یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی. پوشیدن لباس داداش بزرگه. یعنی ساختن آدم برفی با لگن حموم.یعنی بوی نم زیرزمین. یعنی نیمکت سه نفره. يعني چوبين و برانکا. يعني تيله بازي. یعنی اشکنه و خشیل. يعني خرپليس. قاشق زني تو چهارشنبه سوري. عاشق شدن از پس پرده ي حيا و شرم. یعنی نامه پسر همسایه. 


دهه شصت يعنی من...يعني تو...يعني ما...

+ نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390 19:44 توسط zahra |


... چه وضع طاقت فرسائی . نفرین بر این زندگی و بر این کشور پوسیده در سنت ها و بند ها ، لعنت براین جامعه جدایی ها و غربت ها ، چه ستمکارند ؟ چه آشنایی هایی ها که پامال بایستن ها نمی شود ! چه خویشاوندی ها که در اسارت بیگانگی ها نمی میرد ! چه آسان عشق ها را به چیزی نمی گیرند ، آن را به هر قیمتی می فروشند ، آن را هیچ کسی ارج نمی نهد ، چه می گویم ؟ چه پست مردمی هستند ! دوست داشتن را جنایت می شمارند ! کینه مجاز است ، چاپلوسی مجاز است ، نوکری مجاز است ، دزدی و دروغ رایج است ، پول پرستی زشت نیست ، هوس بازی ها و عیاشی های متعفن و کثیف معمول است و آزاد است ، حق کشی آزاد است ، پستی و زبونی و ذلت و تقلب و تظاهر و دشمنی و چرب زبانی و مصلحت اندیشی و صد ها پلیدی و سگی و خوکی و روباهی مجاز است ، آزاد است ، مشروع است اما عشق را کسی نمی بخشد ، دوست داشتن را کسی تحمل نمی کند ! آن جا چه خطرناک و وحشت آور است اگر دو انسان هم را براستی دوست بدارند ! دل یک انسان میتواند مزبله دان هر کثافتی باشد اما وای اگر پای عشق بدان برسد ! روح می تواند خود را به هر پلیدی بیالاید اما وای اگر با دوست داشتن آشنا باشد ! افسوس ! دو روح می توانند به هم خیانت کنند ، به هم دروغ بگویند ، هم را فریب دهند ، به هم تملق های سگانه بگویند ، اما نباید به راستی و پاکی و قداست به هم عشق بورزند ! در آن جا ، اگر دو چهره در هم خطوط آشنایی دیرین ، خویشاوندی راستین بخوانند و به هم نیازمند شوند باید هم را کتمان کنند !چه رنج ها که در خویش نیندوختیم ! یک عمر در خویش گره خوردن و سال ها نفس در سینه زندانی کردن و زندگی را ، روح را ، دل را همه در زیر آوار سنگین تقیه پنهان کردن طاقت فرساست و طاقت فرساتر از آن ناگهان احساس کردن که خفقان ها و ترس ها و تقیه ها و رنج ها و دلهره های دائم هر روزه و هر ساعته و هر لحظه یکباره پایان یافته است ! یکباره غیب شده است و اینک دو زندانی ابد ، با دست های باز و پاهای باز در دشت های خرم و مهربان و بی مرز دوست داشتن و آزاد بودن و رهائی مطلق ! خوشبختیِ ناگهانی ، شادیِ بزرگِ ناگهانی و رهایی ناگهانی که همه یکباره سر رسد و دو روح تشنه را ناگهان در قلب دریای زلال مهر ، دریای بزرگ ِ همه خواستن ها ، بهشت همه خیالها رها کردن تحملش دشوار است . مرد تنهایی که راه سخت و دراز کویری سوزان و خشک را پیموده و در زیر آتش خورشید خون در رگهایش خشکیده است ، ناگهان می بیند اینک سبزه و درخت و سایه سرد و آرام و چشمه سار زلال و مهربانی که چشمک می زند ! گاه چنان بی تاب و پریشان می شود که پیش از آن که آب بنوشد در کنار چشمه می افتد و از هوش می رود ، جان می سپارد ؛ چه سخت است در این حال تماشای این آب و آبادی ! چه سخت است سر و صورت را در چشمه فرو بردن و آب بلعیدن ! همه سختی کویر و رنج راه دراز ناگهان در کنار چشمه ، زیر این سایه احساس می شود ! بوده اند کسانی که سی سال زندان تنگ و تاریک و مرطوب و شکنجه ها و سختی ها و محدودیت هایش را به آرامی تحمل کرده اند و توانا بوده اند ، ناگهان عفو شده اند و رها شده اند ، از زندان بیرون آمده اند ، به خانه بازگشته اند ، پس از سی سال دیوار های خانه و خانواده و خویشاوندان و عزیزان و آزادی ! تنها در جمع عزیزانشان در خانه مانوس شان آزاد نشسته اند ، ناگهان رنج سی سال رنج را در زندان یکجا حس کرده اند ! چه سخت است ! دیوانه کننده است ...

معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه  634

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390 19:4 توسط zahra |


معلمی از دانش آموزانش خواست "فواید گاو بودن" را بنویسند و نوشته ای که در زیر می خوانید تمام و کمال انشای آن دانش آموز است:

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.

اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم.

البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.

من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.

هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.

بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.

مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته درست می کنند.

هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست.

همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد.

وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست.

نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند، یا بدتر از آن پاچه خواری کند.

گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورند تا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی می کنند اینهمه بیا برو، بعله برون، خواستگاری، مهریه، نامزدی، زیر لفظی، حنا بندان، عروسی، پاتختی، روتختی، زیر تختی، ماه عسل، و زبونم لال طلاق و طلاق کشی و... ندارند.

گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.

آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.

شاعر در این باره میگوید :

سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست

سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست

هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.

نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.

گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند.

گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند.

شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟

شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟

گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند.

شما تاکنون یک گاو معتاد دیده اید؟

گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟

آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.

ما از شیر، گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده می کنیم.

آقای ... معلم خوب ما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها که البته زشت است استفاده می شود.

ما حتی از دستشویی بزرگ گاو (پشگل) هم استفاده می کنیم.

تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟

آیا دیده اید گاوی زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟

تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟

آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند ؟

یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟

و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.

تازه گاوها نیاز به ماشین ندارند تا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.

هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند. البته شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است :

گمون کردی تو دستات یه اسیرم

دیگه قلبم رو از تو پس میگیرم

دیده اید گاو نری به خاطر بدست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید : "عاشقت هستم"؟! سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ؟!

دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند؟!

گاوها در جامعه شان فقر ندارند.

گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.

آنها شرمنده زن و بچه شان نمی شوند.

رویشان را با سیلی سرخ نگه نمیدارند.

هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمی خورد.

هیچ گاوی غمباد نمی گیرد.

هیچ گاوی رشوه نمی گیرد.

هیچ گاوی اختلاس نمی کند.

هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی ریزد.

هیچ گاوی خیانت نمی کند.

هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند.

هیچ گاوی دروغ نمی گوید.

هیچ گاوی آنقدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.

هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد.

هیچ گاوی...

اگر بخواهم هنوز هم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء می خورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.

اما...

به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید ...

لباس ما از گاو است، غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه ... همه از گاو

ولی با همه منافع يادشده هیچ گاوی نگفت : من ... بلکه گفت: مـــــــــااااااا

+ نوشته شده در جمعه 25 آذر1390 21:13 توسط zahra |


امیدوارم هیچ کسی‌ که براش مهم نیستین براتون مهم نشه ...

یعنی این بنظر من بدترین حس دنیاست ، که کسی برات مهم بشه که تو براش مهم نباشی !

+ نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390 22:13 توسط zahra


به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری ،شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن.

(شکسپیر)

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390 21:0 توسط zahra |


متاسفانه نهضت عاشورا كه عالي‌ترين جلوه‌گاه مكتب شهادت است براي ما ، بد طرح كرده اند ، آن چنانكه مكتب عزايش ساخته‌اند و در نتيجه همه عمر از آن ياد مي‌كنيم و بر آن مي‌گرييم ولي نه آنرا مي شناسيم و نه ميفهميم و نه بدان مي انديشيم.

درخشان‌ترين ابعاد اين نهضت ، متاسفانه تاريكترين بعد آن است !!!

مجموعه آثار 19 / حسين وارث آدم / ص156

+ نوشته شده در دوشنبه 14 آذر1390 16:52 توسط zahra |


 بيشتر مردم دنيا يکشنبه ها ميرن کليسا براي سلامتي مردم جهان دعا ميکنن اونوقت تو ايران مردم جمعه ها ميرن نماز جمعه براي بيشتر مردم دنيا آرزوي مرگ ميکنن...!!! 
 

+ نوشته شده در شنبه 12 آذر1390 21:38 توسط zahra |


خداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه می‌گویند، احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامین‌ها دارد؛لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته استاما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است. قصه از این‌جا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به دنبال منبع پروتئین خاصی بودند که به میزان کم، درمغز انسان و حیوانات تولید می‌شود. این پروتئین، کاهش دهنده کلسترول خون ومسئول تقویت قلب و شجاعت انسان است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود.
ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید انجیر و زیتون را به نسبت یک به هفت مصرف کرد.
بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن پژوهان مصری نامه‌ای به این تیم تحقیقاتی می‌نویسد و اعلام می‌کند که در کتاب مقدس مسلمانان، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم قسم خورده. نام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار در قرآن آمده است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1390 22:22 توسط zahra |



تو مگو همه به جنگند                            و زصلح من چه آید

تو یکی نه ای، هزاری                            تو چراغ خود برافروز

+ نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1390 20:3 توسط zahra |


امروز ﺟﻤﻌﻪ ۲۵ ﻧﻮﺍﻣﺒﺮ، ۴ ﺁﺫﺭ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﻠﯿﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺑﺎﺩ.

به افتخار همه زنان کره خاکی مخصوصا زنان و دختران سرزمینمان
IRAN

+ نوشته شده در جمعه 4 آذر1390 14:55 توسط zahra |


آدمی اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست، زيرا :

اگر بسيار كار كند، می‌گويند احمق است !

اگر كم كار كند، می‌گويند تنبل است!

اگر بخشش كند، مي‌گويند افراط مي‌كند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گويند بخيل است!

اگر ساكت و خاموش باشد می‌گويند لال است!!!

اگر زبان‌آوری كند، می‌گويند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گويند رياكاراست!!!

و اگر نكند میگويند كافراست و بی‌دين …..!!!

لذا نبايد بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد

و جز ازخداوند نبايد ازكسی ترسيد.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید ؛

مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود

+ نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390 20:48 توسط zahra |


عشق زاییده ی تنهاییست و تنهایی زاییده ی " عشق "


( دکتر علی شریعتی / نیایش / صفحه 133)

+ نوشته شده در جمعه 27 آبان1390 22:27 توسط zahra |



آدمی در مقابل علاقه ای که در دیگران نسبت به خود ایجاد می کند، مسئول است!

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1390 21:36 توسط zahra |


گفتم خدايا سوالي دارم

گفت بپرس...

گفتم چرا هر موقع من شادم، همه با من ميخندن، ولي وقتي غمگينم كسي با من نميگريد؟

گفت خنده را براي جمع آوري دوست و غم را براي انتخاب بهترين دوست آفريدم ...

+ نوشته شده در سه شنبه 24 آبان1390 17:18 توسط zahra |


روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌ هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی‌ جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.

مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.

مرد کمی‌جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟

فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی‌که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی‌جواب می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند “خدایا شکر ...

+ نوشته شده در جمعه 20 آبان1390 18:2 توسط zahra |


هر داشته ای را به هر نداشته نفروش .... گاه اگر نداشته هایت رابدست آوری ؛ حسرت داشته هایی 

رامیخوری که ارزان فروختی ... !!!

+ نوشته شده در جمعه 20 آبان1390 0:15 توسط zahra |


شنيــده بودم كه "خاك سرد است"

ايـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است،

كه زنــده زنــده فراموش مي كنيــم يكديگـــر را ...

+ نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1390 19:19 توسط zahra |


یاد بگیر

اگه کسی بهت گفت دوستت دارم

لزوما به این معنی نیست

که کِس دیگه ای را دوست ندارد....

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390 20:50 توسط zahra |


X

موجودی هستم زمینی. ولی نه بی رگ چون سیب زمینی. همه چیزم معمولی است
من به دنبال نگاهی هستم که مرا از پس دیوانگیم میفهمد
من نه عاشق هستم ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و تنهایی و یك حس غریب كه به صد عشق و هوس می ارزد

بیشمارند، آنهایی که نامشان آدم است، ادعایشان آدمیت،کلامشان انسانیت،رفتارشان صمیمیت..
حال ... من دنبال یکی می گردم که،نه آدم باشد،نه انسان نه دوست و رفیق صمیمی،تنها صاف باشد و صادق .پشت سایه اش، خنجری نباشد،برای دریدن.
هیچ نگوید،فقط همان باشد که سایه اش می گوید ''صاف و یکرنگ''

***
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدا با من است،
که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد.
یادم باشد که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است،
که فردا منتظرم می ماند،
که من راه رفتن می دانم و دویدن،
و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،
و من، تنها نیستم

***
خدایا !
آ ن که در تنهاترین تنهاییم،
تنهای تنهایم گذاشت،
سوگند به تنهاییت ،
در تنهاترین تنهاییش ،تنهای تنهایش نذار


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

گفتگوهای تنهایی دکتر شریعتی
سخنان دکتر شریعتی
دکتر شریعتی
مشاوره ازدواج
مشاوره
وبلاگ معلم شهید دکتر علی شریعتی
روزگار غریبیست
مطالب مربوط به ازدواج
انجمن طب سوزنی
طب سوزنی
آپلود عکس
پایان نامه
ّپروزه های دانشجویی
کیهان شناسی
مناسبت های هر روز
فال حضرت حافظ
تست خودشناسی
سخنان بزرگان -مشاهیر و نوابغ جهان
اس ام اس تو ایران
احمد شاملو
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

بهمن 1390

دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
آرشيو



پیوندها

فاطيما جون
دختران خوابگاه
سارا
یه پسر مثبت
یه نفر که از دنیا دلش خیلی پر ...
دوستدار شریعتی
دختر باران (زهرا)
حرف های شریعتی ( رهگذر عشق )
سخنان کوتاه شریعتی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:



فال حافظ


تصاویر زیباسازی نایت اسکین