تبليغاتX
اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست

!!! می خور که شیخ و زاهد و مفتی و محتسب , چون نیک بنگری همه تزویز می کنند !!!

الهي! اگر مي‌آزمايي، توان و تحمل و صبرم را زياد كن. اگر مي‌آموزي، ادراكم را وسعت ده. اگر مي‌بخشايي، ظرفيتم را افزايش ده. اگر مي‌ستاني، گوهر كمالي ارزاني كن. و اگر مي‌رهاني... خدايا حتي لحظه‌اي مرا به حال خود رها مكن ...

+نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388ساعت12:56توسط zahra | |

صدر المتالهین ملا صدرا میگوید : خداوند بی انتهاست و لا مکان و لا زمان ، اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا میشود. و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریك می‌شود...

+نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت1:52توسط zahra | |

 

كاش میشد به زمانی برگردم كه تمام غمم شكستن نوك مدادم بود .........

+نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت2:45توسط zahra | |

حتی در کوچه ی بن بست هم راه به سوی آسمان باز است

تنها باید پرواز را آموخت ...

+نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت15:7توسط zahra | |

 

قبل از هر کاری بپرس چرا ؟

+نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت14:53توسط zahra | |

سال نو مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

+نوشته شده در شنبه 1 فروردین1388ساعت0:3توسط zahra | |

 

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود ...

+نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند1387ساعت17:32توسط zahra | |

هیچکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته

هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته

هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم همسفر شه

آخه می ترسه که با من ، با دل من دربه در شه

هیچکی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه

چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه

هیچکی نمی دونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته

هیچکی نمی دونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته

  آخه تو کلبه سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمی شه

   می دونم اگه تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمی شه

+نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت13:58توسط zahra | |

حتما نباید گرگ باشی تا رد پای گرگ رو تشخیص بدی!

+نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت15:58توسط zahra | |

نا کرده گنه در این جهان کیست بگو آنکس که گنه نکرد چون زیست بگو


من بد کنم و تو بد مکافات کنی پس فرق میان من و تو چیست بگو

+نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت15:22توسط zahra | |

 

بعضی وقتا با واقعیت کنار اومدن خیلی سخته !

+نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت23:49توسط zahra | |

 
مردان در صید عشق به وسعت نامتناهی نامردند.

گدایی عشق می کنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشده اند.

اما همین که مطمئن شدند ، مردانگی را در کمال نامردی به جای می آورند.
 

+نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387ساعت0:5توسط zahra | |

هر کسی به هرچیزی که تو ذهنش میگنجه میرسه نه بیشتر.

 آخه میدونین سخته یک کمد دیواری ۳*۴ رو در یک اتاق ۲*۳ جا بدین ، یعنی میشه ها اما لازمه که کمد رو داغون کنین بعد برین تو ، که اصلیت کمد بودنشو از دست میده. بعد میگیم نیومد تو ، نمیگیم جاش کوچیک بود و کار ما عبث!

واقعا آیا این مسئله در مورد ذهن ما هم صحت داره؟

+نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت14:43توسط zahra | |

 

تفلدم مبارک

دخترِ ماه آبان

 دخترِ ماهِ آبان، غزل‏تر از ترانه

 وسوسه‏ى یه سیبى، شیرین و عاشقانه

 لبات انار بوسه، چشات یه كهكشونه

 مخملِ نازِ دستات، ململِ آسمونه

 گیراتره نگاهت، از پونه‏هاى وحشى

 جسارتِ چشمامُ، مى‏خوام بهم ببخشى

 دخترِ ماهِ آبان، یه بوسه مهمونم كن

 فقط تو با یه چشمك، ستاره بارونم كن

 بذار كه قطره قطره، سَر بكشم لباتُ

 این شبا بى‏ستارس، ازم نگیر چشاتُ

 شیطون و پر هیاهو، چشات چشاى آهو

 پیشِ تو كم میارم، پرىِ شهرِ جادو

 مى‏خواى نشون بدى كه، سردى و سخت و لجباز

 با همه‏ى غرورت، من كه دوست دارم باز

 فقط مى‏خوام كه یكبار، باور كنى دلم رُ

 آخه من از تو دارم، خواباى خوشگلم رُ

 دخترِ ماهِ آبان، قشنگِ روزگارى

 تُو دستِ زرد پاییز، جوونه‏ى بهارى

 طعمِ قشنگِ بوسه، عطرِ نجیبِ آغوش

 منو دوباره حس كن، نذار بشم فراموش

+نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت11:47توسط zahra | |

دکتر شریعتی :

" کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم " ...

+نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت9:47توسط zahra | |