|
شنگول خانوم پس از مدتها چت كردن با آقا بره روياهايش ، بالاخره تصميم گرفت تا او را از نزديك ببيند ، براي همين با او قرار ملاقات گذاشت.اما وقتي سر قرار رفت تا آقا بره روياهايش را ملاقات كند ، ناگهان با ... امان از دست گرگ هاي قرن يبست و يكم. روزنامه همشهري / بخش داستانك / 13 شهريور85
بالاخره سمانه جونم ( دوست صميميم ، رفيق شفيقم ، هم دانشگاهي گلم ، باباي ترم يكم و...) سبب خير شد تا شعر پايين رو به كمك مامانم براتون تايپ كنم و چون خيلي قشنگ بود دلم نيومد بزارمش تو قسمت ادامه مطالب ، اميدوارم شماهم از خوندش لذت ببريد . وقتي سهراب سپهري" د ا ن ش ج و" بود اهل دانشگاهم روزگارم خوش نيست ژتوني دارم خرده عقلي سر سوزن شوقي گاه گاهي مي نويسم تكليف مي سپارم به شما تا به يك نمره ناقابل بيست كه درآن زندانيست دلتان تازه شود چه خيالي چه خيالي خوب مي دانم گپ زدن بيهوده است خوب مي دانم دانشم بيهوده است استاد از من پرسيد چقدر نمره زمن ميخواهي من ازاوپرسيدم دل خوش سيري چند اهل دانشگاهم قبله ام آموزش جانمازم جزوه مشق ازپنجره ها مي گيرم همه ذرات وجودم متبلورشده است درسهايم را وقتي مي خوانم كه خروس مي كشد خميازه مرغ وماهي خواب است خوب يادم هست مدرسه باغ آزادي بود درس بي كرنش مي خوانديم نمره بي خواهش مي آورديم تا معلم پارازيت مي انداخت همه غش مي كرديم كلاس چقدر زيبا بود ومعلم چقدرحوصله داشت درس خواندن آنروز مثل يك بازي بود كم كمك دور شدم از آنجا بار خود را بستم عاقبت رفتم در دانشگاه به محيط خشن آموزش و به دانشكده علوم سرايت كردم رفتم از پله كامپيوتر بالا چيز ها ديدم در دانشگاه من گدايي ديدم در آخر ترم دربه در مي گشت يك قبولي مي خواست من كسي را ديدم از ديدن يك نمره ده دم دانشگاه پشتك مي زد شاعري ديدم هنگام خطابه به خرچنگ مي گفت ستاره و اسيد نيتريك را جاي مي، مي نوشيد همه جا پيدا بود همه جا را ديدم بارش اشك از نمره تك جنگ آموزش با دانشجو حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر فتح يك ترم به دست ترميم قتل يك لبخند در آخر ترم همه را من ديدم من در اين دانشگاه در به در و ويرانم من به يك نمره ناقابل ده خشنودم من به ليسانس قناعت دارم من نمي خندم اگر دوست من مي افتد من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد من در اين دانشگاه در سراشيب كسالت هستم خوب مي دانم استاد كي كوئيز مي گيرد برگه حذف كجاست سايت و رايانه آن مال من است تريا،نقليه و دانشكده ازآن من است ما بدانيم اگر سلف نباشد همگي مي ميريم و اگر حذف نباشد همگي مشروطيم نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود كار ما نيست شناسايي مسئول غذا كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها كار ما شايد اين است كه در مركز پانچ پي اصلاح خطاها برويم
قابل توجه بازديد كنندگان عزيز : از اين به بعد اگه خدا بخواد ميخوام زود به زود آپ كنم و هر مطلب قشنگي ام كه شما خواستين براتون بذارم( علمي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي، ملي، مذهبي، آموزشي، سرگرمي، هنري، تفريحي و...) در ضمن فاطيما جان تو هم حالا كارشناسي رو بي خيال شو بابا بذار اين ترم هم به خوبي وخوشي بگذره تا بلكه بتونيم يه كم نفس راحت بكشيم مرديم انقدر برنامه نويسي خونديم ديگه مخمون داره هنگ ميكنه آبجي " چيزي كه زياده وقت كيه كه استفاده كنه؟ " البته اينم بگم: فعلا نظرم اينه، شا يد بعدا سرم به يه جايي خوردو نظرم عوض شدو يه پروفسوري چيزي از آب در اومديم.
خصوصيات بارز يك مرد (این مطلب حتما بخونید)
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني استاد گفت: عشق يعني همين شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.
|
About
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم با ما منشين وگرنه بد نام شوي ... Archivesآذر 1388آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 Links
فاطيما جون
ّپروزه های دانشجویی فال حافظ قالب های نازترین
|