تبليغاتX
اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست

!!! می خور که شیخ و زاهد و مفتی و محتسب , چون نیک بنگری همه تزویز می کنند !!!

 

  

 

شنگول خانوم پس از مدتها چت كردن با آقا

 

بره روياهايش ، بالاخره تصميم گرفت  تا او

 

را از نزديك  ببيند ، براي همين  با  او قرار

 

ملاقات گذاشت.اما وقتي سر قرار رفت تا آقا

 

 بره روياهايش را ملاقات كند ، ناگهان با ...

 

امان از دست گرگ هاي قرن يبست و يكم.

 

 

روزنامه همشهري / بخش داستانك / 13 شهريور85

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 30 مهر1385ساعت1:21توسط zahra | |

 

 

بالاخره سمانه جونم ( دوست صميميم ، رفيق شفيقم ، هم دانشگاهي گلم ، باباي ترم

 

يكم و...) سبب خير شد تا شعر پايين رو به كمك مامانم براتون تايپ كنم  و چون خيلي

 

قشنگ بود دلم نيومد بزارمش تو قسمت ادامه مطالب ، اميدوارم شماهم از خوندش لذت

 

ببريد .

                                             

وقتي سهراب سپهري" د ا ن ش ج  و" بود

 

اهل دانشگاهم

روزگارم خوش نيست

ژتوني دارم

خرده عقلي

سر سوزن شوقي

گاه گاهي مي نويسم تكليف

مي سپارم به شما تا به يك نمره ناقابل بيست

كه درآن زندانيست

دلتان تازه شود

چه خيالي چه خيالي

خوب مي دانم

گپ زدن بيهوده است

خوب مي دانم

دانشم بيهوده است

استاد از من پرسيد

چقدر نمره  زمن ميخواهي

من ازاوپرسيدم

دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم

قبله ام آموزش

جانمازم جزوه

مشق ازپنجره ها مي گيرم

همه ذرات وجودم متبلورشده است

درسهايم را وقتي مي خوانم

كه خروس مي كشد خميازه

مرغ وماهي خواب است

خوب يادم هست

مدرسه باغ آزادي بود

درس بي كرنش مي خوانديم

نمره بي خواهش مي آورديم

تا معلم پارازيت مي انداخت

همه غش مي كرديم

كلاس چقدر زيبا بود

ومعلم چقدرحوصله داشت

درس خواندن آنروز

مثل يك بازي بود

كم كمك دور شدم از آنجا

بار خود را بستم

عاقبت رفتم در دانشگاه

به محيط خشن آموزش

و به دانشكده علوم سرايت كردم

رفتم از پله كامپيوتر بالا

چيز ها ديدم  در دانشگاه

من گدايي ديدم

در آخر ترم دربه در مي گشت

يك قبولي مي خواست

من كسي را ديدم

از ديدن يك نمره ده دم دانشگاه پشتك مي زد

شاعري ديدم

هنگام خطابه به خرچنگ مي گفت ستاره

و اسيد نيتريك را جاي مي، مي نوشيد

همه جا پيدا بود

همه جا را ديدم

بارش اشك از نمره تك

جنگ آموزش با دانشجو

حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر

فتح يك ترم به دست ترميم

قتل يك لبخند در آخر ترم

همه را من ديدم

من در اين دانشگاه در به در و ويرانم

من به يك نمره ناقابل ده خشنودم

من به ليسانس قناعت دارم

من نمي خندم اگر دوست من مي افتد

من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند

و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد

من در اين دانشگاه در سراشيب كسالت هستم

خوب مي دانم استاد كي كوئيز مي گيرد

برگه حذف كجاست

سايت و رايانه آن مال من است

تريا،نقليه و دانشكده ازآن من است

ما بدانيم اگر سلف نباشد همگي مي ميريم

و اگر حذف نباشد همگي مشروطيم

نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود

كار ما نيست شناسايي مسئول غذا

كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها

كار ما شايد اين است

كه در مركز پانچ پي اصلاح خطاها برويم

 

 

+نوشته شده در جمعه 28 مهر1385ساعت1:39توسط zahra | |

قابل توجه بازديد كنندگان عزيز :

 

از اين به بعد اگه خدا بخواد ميخوام زود به زود آپ كنم و هر مطلب قشنگي ام كه شما خواستين براتون بذارم( علمي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي، ملي، مذهبي، آموزشي، سرگرمي، هنري، تفريحي و...)

در ضمن فاطيما جان تو هم حالا كارشناسي رو بي خيال شو

بابا بذار اين ترم هم به خوبي وخوشي بگذره تا بلكه بتونيم يه كم نفس

راحت بكشيم مرديم انقدر برنامه نويسي خونديم ديگه مخمون داره هنگ ميكنه آبجي

"  چيزي كه زياده وقت كيه كه استفاده كنه؟ "

البته اينم بگم: فعلا نظرم اينه، شا يد بعدا سرم به يه جايي خوردو نظرم عوض شدو يه پروفسوري چيزي از آب در اومديم.

 

+نوشته شده در پنجشنبه 27 مهر1385ساعت1:40توسط zahra | |

 

خصوصيات بارز يك مرد  ايرانی

 

(این مطلب حتما بخونید)


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 17 مهر1385ساعت0:44توسط zahra | |

 

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.

+نوشته شده در چهارشنبه 12 مهر1385ساعت7:19توسط zahra | |

از قديم گفتن اول سلام بعد كلام

دوستاي گلم ، هم دانشگاهي هاي عزيزم ، آشنايان خوبم اصلا چرا فقط آشنا ،

غريبه هاي مهربون و هر كسي كه منو مي شناسه و منودوست داره و منم اونو

 دوست دارم و يا اصلا  هر كسي كه منودوست نداره اما من دوستش دارم

يا اصلا هر كسي كه منو نمي شناسه و منم اونو نمي شناسم و خلاصه اينكه

همه ي كسانيكه به وبلاگ من اومدينو بعدا مي خواين بياين و شايدم ديگه

اصلا نياين ، حالا چه غريبه چه آشنا.

تهرانيا ، كرجيا ، ساوه ايا ، قمي يا، كاشونيا ، گلپايگانيا ، خوانساريا ، نجف

آباديا ، خميني شهريا ،  شاهين شهريا ، اصفهانيا ، شهرضاييا ، شمالي يا

، جنوبي يا ، شرقيا ، غربيا ؛ اصلا همه ي مردم نازنين ايران زمين اين همه

حرف زدم تا آخرش بهتون بگم:

بابا به كلبه ي من خوش اومدين، با خودتون صفا اوردين وبا حضور گل هايي

مثل شما وبلاگ من ديگه نيازي به گل و سنبل نداره واينم بگم كه  باعث افتخار

منه كه به يادم هستين .

خب ديگه بيشتر ازين وقتتون اشغال نمي كنم ،كلي ام ذوق زده مي شم اگه بازم

بهم سر بزنيد‹ البته كله هم زدين عيب نداره، ما به همونشم راضي ايم )

وفكر ميكنم چيزي كه واسط ارتباط بيشترمون ميشه نظرات قشنگ شماهاست.

چون هميشه ميگن: * هر چه از جانب دوست رسد نكوست *

‌در پناه ايزد يكتا سر بلند باشيد.

قربونتون : " زهرا "

 

+نوشته شده در سه شنبه 11 مهر1385ساعت23:58توسط zahra | |

 

+نوشته شده در سه شنبه 4 مهر1385ساعت17:4توسط zahra | |

 

سر آغاز همه عالم تويي تو

 

ز اول بوده اي خاتم تويي تو

 

سر آغاز سخن از تو هميشه

 

بدون نام تو هرگزنميشه

 

بنامت وبلاگي را آپ كردم

 

 

"سخن با حرف دل آغاز كردم"

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 4 مهر1385ساعت16:54توسط zahra | |