تبليغاتX
اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست

!!! می خور که شیخ و زاهد و مفتی و محتسب , چون نیک بنگری همه تزویز می کنند !!!

«خدايا! كمكم كن كه هيچ حقيقتي رافداي هيچ مصلحتي نكنم.»

دكتر  شريعتي با بيان اين جمله نشان مي‌دهد كه درد و درمان را به خوبي مي‌شناسد. او نشان مي‌دهد كه  بخش عمده‌اي ازمشكلات جامعه ايراني همين ترجيح دادن حقيقت بر مصلحت است و همين عامل معطل ماندن قانون دركشور ماست، تاجائيكه حتي برخي احكام دين و شريعت از گزند آن درامان نمانده‌اند.

+نوشته شده در دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت1:35توسط zahra | |

و حالا میلاد دوست...

 

البته بهتره به جای دوست بگم رفیق ، چون به نظر من رفیق از دوست به آدم نزدیکتره. اونم یه رفیقه صمیمی وعزیز که از بهترین رفقای دوران دانشجوییم بود و با هم خیلی خاطره داریم .

 

 

تو را چون آرزوهایم،

تو را چون هر چه از آن رشته‌اي از خاطره دارم،

تو را چون اشكهايم،

                                خنده‌هايم،

تو را چون بي‌قراري‌ها،

                               ميان تار شبهايم،

تو را چون هرچه آن را بينهايت دوست دارم،

                              دوست مي‌دارم

  

" لیلا ی گلم " :

 

تولدت رو واقعا ازته قلبم بهت تبریک می گم وانشا الله صد سال با عشق زندگی کنی.

 

و از خدا می خوام که عمر با عزتی در کنار عزیزانت داشته باشی.

 

                                           ***

یادش به خیر تو خوابگاه که بودیم شبای امتاحانات، بقیه بچه های کامپیوتر83  از بس که تو خونه هاشون خر خونی کرده بودن با خیال راحت می خوابیدن و خواب هفتا تا شاهزاده رو هم می دیدن ومن و لیلا تازه 12 شب به بعد که میشد تازه درس خوندنمون گل می کرد و همیشه هم تا صبح بیدار می موندیم و تو خواب و بیداری مثلا درس می خوندیم.

یه بارم یادمه  نزدیکای صبح بود و ما داشتیم ریاضی می خوندیم (اصلا ریاضیات همه چیزش نحصه ها ، من که احتمال میدم اولین بار ریاضی رو سیزدهم کشفش کردن)  و به خاطراینکه دل ضعفمون از بین بره من اومدم لیلا رو عزیز کردم و بهش بادوم دادم و از شانس بدش یکی از بادوما زهر مار از آب در اومد ولیلا خانمم نکه معدشون حساس بود ؛ آقا دل درد گرفت و حالا تو اون هاگیر واگیرامتاحان ریاضی خر بیارو باقالی بار کن ، تازه مگه اون موقع صبح خر گیر می یومد...

خلاصه که خاطره زیاده اما بنا به دلایل امنیتی باید پاستوریزه هاشونو تعریف کنم.

راستی لیلا جان تو این روزبهتره به این مسئله هم فکر کنی که خالق تو وقتی که داشت تو رو خلق میکرد، مهمترین هدفش از خلقت" لیلا "چی بوده !؟!

(می بینم که رفتی تو فکرا )

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت1:51توسط zahra | |

    دیروز می گفتی : همین فردا
    امروز می گویی : همین فردا
    فردا که آید نیز خواهی گفت
     باشد همین فردا ، همین فردا
     ای مانده در ویرانه ی رویا


 "  امروز را دریاب این آخرین فردا "

+نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت17:58توسط zahra | |


اين ساعت خيلي جالبه


خط اول ثانيه
خط دوم دقيقه
خط سوم ساعت
خط چهارم روز
خط پنجم ماه
خط ششم سال 

را نشان ميده وخط سبز در جايي قرار مي گيرد که مشخصات زماني حال را نشان ميده

کليک کنيد (فقط یه نکته این ساعت میلادی یه , اما هر کسی تونست ساعت شمسی رو هم درست کنه برای منم بفرستتش )

http://home. tiscali.nl/ annejan/swf/ timeline. swf

+نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت14:44توسط zahra | |

و خدا خر را آفرید….
و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم.
و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.
******************************************
و خدا سگ را آفرید
و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی سگ را برآورد.
******************************************
و خدا میمون را آفرید
و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد. و یک میمون خواهی بود.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
******************************************
و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.
و از آن زمان تا کنون
انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…..
و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر زندگی می کند ، مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد…
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!!!!
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.

برگرفته از سایت: http://www.zahra-hb.com

+نوشته شده در جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت0:25توسط zahra | |

 

زمان بارش باران دلم از غربت خورشید می گیرد


و روز آفتابی هم دلم بی تاب باران است


خدایا من به دنبال چه می گردم !؟

+نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت18:58توسط zahra | |