بالاخره سمانه جونم ( دوست صميميم ، رفيق شفيقم ، هم دانشگاهي گلم ، باباي ترم
يكم و...) سبب خير شد تا شعر پايين رو به كمك مامانم براتون تايپ كنم و چون خيلي
قشنگ بود دلم نيومد بزارمش تو قسمت ادامه مطالب ، اميدوارم شماهم از خوندش لذت
ببريد .
وقتي سهراب سپهري" د ا ن ش ج و" بود
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما تا به يك نمره ناقابل بيست
كه درآن زندانيست
دلتان تازه شود
چه خيالي چه خيالي
خوب مي دانم
گپ زدن بيهوده است
خوب مي دانم
دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد
چقدر نمره زمن ميخواهي
من ازاوپرسيدم
دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق ازپنجره ها مي گيرم
همه ذرات وجودم متبلورشده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ وماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود
ومعلم چقدرحوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيز ها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم
در آخر ترم دربه در مي گشت
يك قبولي مي خواست
من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي، مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره ناقابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده ازآن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اين است
كه در مركز پانچ پي اصلاح خطاها برويم