به نقل از شقایق ...
دستها بالا بود
هر کسی سهم خویش را میطلبید
سهم هر کس که رسید
داغتر از دل ما بود
ولی...
نوبت من که رسید
سهم من یخ زده بود
سهم من چیست مگر؟
یک پاسخ !
پاسخ یک حسرت
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی
شاید از وسعت ان بود
که بی پاسخ ماند...................
هر کسی سهم خویش را میطلبید
سهم هر کس که رسید
داغتر از دل ما بود
ولی...
نوبت من که رسید
سهم من یخ زده بود
سهم من چیست مگر؟
یک پاسخ !
پاسخ یک حسرت
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی
شاید از وسعت ان بود
که بی پاسخ ماند...................
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۱/۲۴ ساعت 15:43 توسط زهرا
|
موجودی هستم زمینی. ولی نه بی رگ چون سیب زمینی. همه چیزم معمولی است