براي معبود يکتا :
...اي آشناي هر غريبه در کوچه پس کوچه هاي غربت زندگي .اي آرامش دهنده قلبهاي طوفان زده .
اي خدايي که همه دلها به نام تو آغاز مي شود و همه عشقها از نگاه تو سرچشمه مي گيرد.
اي خدايي که واژه ها را آفريدي و به درختان توفيق دادي که مداد بشوند و به کاغذها همنشيني با شعر ها را عطا فرمودي.
اي خدايي که براي خوشبختي درياها باران را دمادم فرو فرستادي و به خاطر گل روي خورشيد به کوه ها گفتي هرگز راه نرون.
اي خدايي که همه آلاله ها تو را مي خوانند و همه جاده ها دوست دارند به تو ختم شوند.
اي معبود :
مهربانم :
اي تنها واژه اي که براي نوشتن هرگز تکراري نبوده اي .
تنها تو را مي خوانم و تنها به تو پناه مي برم و در هنگاميکه سختيها و دردهايم سر به ساحل سينه ام ميکوبند تا رخ بنمايند - تنها با تو خلوت مي کنم .
... و چقدر زيباست گريستن در خلوت مطلق.خلوتيکه فقط تو باشي و قلب مالامال از درد و گناهم .
مهربانا - دستهاي التماسم را باز با مهربانيت بگير , دلم را مالامال از عشق آينه ها کن و ابرهاي مسافر را به سوي باغچه ام بفرست و از زمين خاکي آغشته به ناپاکيها بلندم کن تا عاشقانه به سويت بشتابم . . .
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۲۵ ساعت 23:16 توسط زهرا
|
موجودی هستم زمینی. ولی نه بی رگ چون سیب زمینی. همه چیزم معمولی است