اون قدیم ها ابن یمین اینطوری می گفت :

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب شرف از گنبد گردون بستاند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

و اما حالا ..... :

آنکس که بداند و بداند که بداند

باید برود غازبه کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی وبا پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند