یاد كودكي ها بخير
پاك كن هايى ز پاكي داشتيم .................................يك تراش سرخ لاكي داشتيم
كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت ............................دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستانمان از آه بود........................................برگ دفترهايمان از كاه بود
تا درون نيمكت جا مي شديم..................................ما پر از تصميم كبري مي شديم
با وجود سوز و سرماي شديد..................................ريز علي پيراهنش را مي دريد
كاش مي شد باز كوچك مي شديم .........................لااقل يك روز كودك مي شديم
كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت ............................دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستانمان از آه بود........................................برگ دفترهايمان از كاه بود
تا درون نيمكت جا مي شديم..................................ما پر از تصميم كبري مي شديم
با وجود سوز و سرماي شديد..................................ريز علي پيراهنش را مي دريد
كاش مي شد باز كوچك مي شديم .........................لااقل يك روز كودك مي شديم
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۱۲/۱۶ ساعت 21:6 توسط زهرا
|
موجودی هستم زمینی. ولی نه بی رگ چون سیب زمینی. همه چیزم معمولی است