تنهایم…
اما دلتنگ آغوشی نیستم…
خسته ام…
ولی به تکیه گاه نمی اندیشم…
چشمهایم ترهستند و قرمز…
ولی رازی ندارم…
چون مدتهاست دیگر کسی را ”خیلی” دوست ندارم…
فقط خیلی ها را دوست دارم…
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۱/۲۳ ساعت 0:20 توسط زهرا
|
تنهایم…
اما دلتنگ آغوشی نیستم…
خسته ام…
ولی به تکیه گاه نمی اندیشم…
چشمهایم ترهستند و قرمز…
ولی رازی ندارم…
چون مدتهاست دیگر کسی را ”خیلی” دوست ندارم…
فقط خیلی ها را دوست دارم…
موجودی هستم زمینی. ولی نه بی رگ چون سیب زمینی. همه چیزم معمولی است