اردی بهشت دوست داشتنی
اردیبهشت هم با تمام قشنگی هاش از راه رسید...
فصل بهار کلا فصل طراوت و قشنگی و زندگیه
ولی ماه اردیبهشت این ماه بهشتی یه چیز دیگست
خدایا شکرت که تن سالم دارم و مهمتر از همه میتونم همه ی این حس های قشنگ رو با جون و دل لمس کنم
با اینکه متولد قلب پاییزم و پاییزو عاشقانه هاشو با هیچی عوض نمیکنم ولی خب اعتراف میکنم بهارم دوست دارم🌸
راستی چند روزی میشه تو همین بلاگفا با یه وبلاگی اشنا شدم که نویسندش عاشق نوشتن انگار... هرجا میره مینویسه و مثل خبرنگارا انگار داره ثبت واقعیت میکنه
منم نوشتن رو دوست دارم ولی خب حوصله تایپ رو زیاد ندارم و برام جالبه که همچین ادم های باحوصله ای هنوز هم هستن و اینقدر مرتب و پشت سر هم مطلب پست میکنن.ادم هایی که دارن تو لحظه زندگی میکنن و اون لحظات رو به گونه ای ثبتش میکنن
اما خب بنظر من اینجور ادم ها درسته که تو لحظه زندگی میکنن ولی خب یه حسی بهم میگه که از لحظاتشون اونطور که باید و شاید لذت نمیبرن چون خود من به شخصه وقتی دارم یه لحظه رو زندگی میکنم اصلا وقت اینو ندارم که بخوام جایی ثبتش کنم چون اونموقع دارم حال میکنم و لذتشو میبرم...
البته ممکنه عادت هم باشه خب... عادت به نوشتن...عادت به ثبت وقایع کوچکترین چیزای زندگی!
ولی خب اگه عادتم باشه، شاید عادت خوبی باشه
اعتیاد به نوشتن... یجورایی باعث میشه ادم ذهنش رو از دغدغه هاش خالی کنه
و بنظرم هرچی یه آدم تنهاتر باشه بیشتر هم به این نوع تخلیه های ذهنی نیاز داره... چون گاهی بعضی از افکار مثل خوره میوفته به جون ادم و ول کن هم نیست... و به مرور باعث وسواس فکری آدم میشه و این اصلا چیز خوبی نیست!
موجودی هستم زمینی. ولی نه بی رگ چون سیب زمینی. همه چیزم معمولی است